مقاله ی از اقای محمود نکو روح در باب جان کلام فردوسی :
در زمانی که ترکان اسیان میانه کوس لمن الملکی میزدند او بت های گذشته و حال تاریخ ما را در ذهن ایرانیان شکست و سیاوش و کاوه اهنگر را افرید سیاوشی که جسم و جان خود را فدای وطن کرد و کاوه داد خود را از ضحاک میستاند و یا رستم که به خاطر میهن از فرزند خود میگذرد.اینها همه برای مردم ایران الگو شد.
بارها مردم ما بت های جهانی را در هم شکستند از زمان ابومسلم که ایرانیان علیه خلفای سلطه گر عرب شوریدند این بت شکنی اغاز شده است و تا امروز در قالب حماسه های فراوانی ادامه یافته است.جان کلام فردوسی به نظر من در دو بیت اول است که از خدواند «جان و خرد»می گوید امری که درنظام ارباب و رعیتی ایران همواره فراموش شده بود ان هم بواسطه سلطنت هایی که ذاتشان مبتنی بر قدرت مطلقه و سلطه بود.بر این باورم که مصائبی همچون افسردگی سرخوردگی تبعیض و بی عدالتی و... همه حاصل فراموشی «جان انسان» است.وقتی پای درد ودل مردم می نشینی متوجه میشوی که ایم بیماری تا کجا نفوذ کرده است وبیخود نیست که گاهی به یک باره این ملت به شدت سر خورده و مایوس میشود و این یاس به روشن فکران نیز سرایت میکند.
اما در مورد خرد که مگو و مپرس چه بسیار روزگاران که بی خردان بر این سرزمین حکم رانده اند و با سیاست باری به هر جهت و غیر مسوولانه خود ما را به امدادهای غیبی حواله داده اند.انچه این میان گم است «خرد گرایی»است که امروز سیاست نام گرفته و ما هر چه میکشیم از فقدان ان است.در دنیای امروز گلیم خود را باید با «سیاست»و«تدبیر»از اب بیرون کشید و نه با شعار و تحریک شیطان هایی که برای سلطه بر جهان به دنبال بهانه می گردند.معروف است که«پای خود را روی دم سگ نباید گذاشت».و اما روحیات هر ملتی در ادبیاتشان بازتاب میابد و همین طور در اسطوره ها و حماسه هایشانوانچه از شاهنامه بر می اید این است که مردم ما هیچ وقت ناامید نشده اند با هم مهربان بوده اند و دوستانه رفتار کردند اند.هم اکنون نیز بیشتر منازعات حقوقی ما با«کد خدا منشی»حل میشود.در هر صورت باید به مردم بها و انگیزه داد و در غیر این صورت نباید در لحظات حساس از انها انتظار خلق حماسه داشت تا جایی که بگویند«نادری پیدا نمی گردد دگر... کاشکی اسکندری پیدا شود»
پیروز و موفق باشید.