تدوين هوشمندانه پاره متن هاي اوليه يا تصادف؟ همخواني تاريخي شاهنامه
4- بعد از هوشنگ، تهمورث بر سر كار مي آيد. در دوران تهمورث دو كار ارزشمند و دو شيوه زيستي گرانبها حاصل مي شود كه - چنان كه قبلاگفتم - يكي <راز>ي است كه هنوز بر پژوهشگران گشوده نشده و خواهيم گفت.
در دوران تهمورث مردم رشتن پشم و موي مي آموزند و در واقع پايه هاي نخستين دوران صنعت نساجي ريخته مي شود.
پس از پشت ميش و بره پشم و موي... بريد و به رشتن نهادند روي
به كوشش از او كرد پوشش به راي... به گستردني22) بد هم او رهنماي
زپويندگان هرچه بد تيزرو... خودش كردشان سبزه و كاه و جو
رمنده دوان را همه بنگريد ...<سيه گوش> و <يوز> از ميان برگزيد
ز مرغان هر آن را كه بد نيكتاز... چو <باز> و چو <شاهين> گردن فراز
بياورد و آموختن شان گرفت ...جهاني بدو مانده اندر شگفت
۵- راز: تهمورث، در همان حال كه آن همه سودمندي به بار آورد، براي مدتي، به سبب غرور، فره ايزدي از او دور شد. قبلاگفتيم كه ديوان از هوشنگ امان خواسته و در خدمت شاه بودند. اما تهمورث كه لقب <ديوبند> دارد، از سر وسوسه رئيس ديوان را مثل مركوب زين كرد و بر او سوار شد. و اين كار ديوان را برآشفت و دوباره جنگي خونريز بين آنها درگرفت كه ديري نپاييد، ديوان شكست خوردند و امان خواستند و گفتند:
كه ما را مكش تا يكي نوهنر...بياموزي از ما كت آيد به بر
كي نامور دادشان زينهار...بدان تا نهاني كنند آشكار
چو آزاد گشتند از بند او...بجستند ناچار پيوند او
نبشتن به خسرو بياموختند...دلش را به دانش برافروختند
نبشتن يكي نه، كه نزديك سي...چه رومي، چه تازي و چه پارسي
چه سغدي، چه چيني و چه پهلوي...ز هر گونه اي كان همي بشنوي...
از اين جهت عنوان <راز> بر اين بخش گذاشتم كه: چگونه بوده است كه ديوان بر هنر نوشتن و خواندن آگاه بوده اند اما شهرياران و مردان و راستان، از آن بي بهره؟
از ديدگاه من پاسخ در وجه خرافي آن، كه متداول است نيست، كه مثلاجن و پري علم غيب دارند و آدمي نه! اين گروه جن و پري كه نبوده اند (چون خوانديم كه پريان جزو لشكر كيومرث بوده اند) اينها <ديو> بوده اند. و ديو و دانش، جمع اضدادند. گفتم نگاه من جور ديگري است. اگر به ريشه واژه ديو - در اوستا و سانسكريت - برگرديم، به واژه <ديپ> يا <تيپ> مي رسيم. و اين ديپ ها يا تيپ ها - نه موجوداتي جانورآسا - بلكه <قوم> يا گروهي بوده اند كه چه بسا قوي هيكل و بزرگ اندام بوده اند. و از جاي ديگري به اين حدود آمده بوده اند. گواه من <طبرستان> يا مازندران كنوني است، كه در زمان رستم ديوها بوده است. اما بعدها كه واژه <ديو> ريشه يابي شد، تيورستان ناميده شد كه بعدش شد تبرستان. ولي اينكه چرا از ميان اين همه اقوام آريايي يا غيرآريايي، اين قوم راز و رمز نوشتن مي دانسته اند، معلوم نيست و چه بسا دست پخت افسانه پردازي ها باشد، يا... من نمي دانم. پس همان راز است!
برگرفته از روزنامه اعتماد ملی
امیدوارم موفق و تندرست باشید ![]()
