تبليغاتX
سیری در تاریخ جهان - تدوين هوشمندانه پاره متن هاي اوليه يا تصادف؟ همخواني تاريخي شاهنامه

سیری در تاریخ جهان

ما بدین در نه پی حشمت و جاه امده ایم ... از بد حادثه اینجا به پناه امده ایم

تدوين هوشمندانه پاره متن هاي اوليه يا تصادف؟ همخواني تاريخي شاهنامه

   با درود به دوستان گرامی امیدوارم که حال همتون خوب باشه راستش دوستان عزیز امشب ادامه ی مطلب اقای منوچهر اتشی رو کار میکنیم البته به علت خواست خود شما مطالب رو به چند قسمت تقسیم کردم و در چند روز براتون کار میکنم همونطور که می دانید تا حالا دو قسمت کار شده و امشب قسمت سه رو برای شما میزارم و چهار قسمت باقی مانده در روزهای دیگر کار خواهد شد.

3- تا اينجا دريافتيم كه تهمورث و سيامك در دوراني زندگي مي كردند كه به اصطلاح امروزي <اقتصاد شكار> زيربنايي حيات بود. شاه و فرزندان و يارانش <پلنگينه> يعني پوستن پلنگ مي پوشيدند، چرا كه بافتني و ساختني در ميان نبود و سلاح ها از سنگ بود (اواخر عصر حجر) و همه مردم در مغاره ها مي زيستند و تخت شاه از سنگ بود (كه در ابيات پيش آمد.) و حال، پس از مرگ سيامك، هوشنگ فرزند سيامك است كه باليده و جنگ آور شده است. اين است كه كيومرث كه مي خواهد كين سيامك را از ديوان بستاند، او را فرا مي خواند. دقت كنيد از چه كارابزارها و لشكري سخن به ميان مي آيد:
      خجسته سيامك يكي پور داشت... كه نزد نيا جاه{۱}دستور داشت
      گرانمايه را نام هوشنگ بود... تو گفتي همه هوش و فرهنگ بود
      به نزد نيا يادگار پدر... نيا پروريده مر او را به بر
      چو بنهاد دل كينه و جنگ را... بخواند آن گرانمايه هوشنگ را
      همه گفتني ها بدو بازگفت... همه رازها برگشاد از نهفت
      كه من لشكري كرد خواهم همي... خروشي برآورد خواهم همي
      تو را بود بايد همي پيش رو... كه من رفتني ام تو سالار نو
      پري و پلنگ انجمن كرد و شير... ز درندگان گرگ و ببر دلير
      سپاهي دد و دام و مرغ و پري... سپهدار پركين و گندآوري
و بالاخره ديو از جنگ جانوران به فرماندهي هوشنگ شكست مي خورد و كشته مي شود و بزرگانشان اسير مي گردند. از آن سو كيومرث نيز مي ميرد و هوشنگ پادشاه مي شود. نخستين كشف هوشنگ <آتش> است كه به تصادف بر آن آگاهي مي يابد. يعني در كوه ماري بزرگ مي بيند و سنگي بر او مي اندازد. سنگ به مار نمي خورد و به سنگ ديگر مي خورد و آتش جرقه مي زند. از اينجا دوران آتش و ابزارسازي آغاز مي گردد.
      نخستين يكي گوهر آمد به چنگ... به آتش زآهن جدا كرد سنگ
      سر مايه كرد آهن آبگون... كز آن سنگ خارا كشيدش برون
ماجراي اين پيدايش آتش هم چندين بيت زيبا است كه به آن كاري نداريم. اما نتيجه آن بسيار مهم است:
      چو بشناخت آهنگري پيشه كرد... از آهنگري اره و تيشه كرد
      چو اين كرده شد چاره آب ساخت... ز درياي ها رودها را تباخت 
      به جوي و به رود آب ها راه كرد... به فرخندگي رنج كوتاه كرد
      چراگاه مردم بر او برفزود... پراكند پس تخم و كشت و درود 
و بالاخره هوشنگ به ياري ابزار، اقتصاد شكار را به اقتصاد كشاورزي تبديل كرد. حيوانات اهلي مثل اسب و گاو و استران و گله هاي گوسفند و بز را جدا كرد و اهلي نمود و از پوست جانوران لباس هاي گرم و خوب تهيه كرد. يعني هوشنگ تا ابتداي كار صنعت پيش مي رود ولي تا ميانه دوران كشاورزي بيشتر نمي پايد و جهان را از خود خالي مي گذارد.

امیدوارم موفق و تندرست باشید
 


    
    

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 23:25  توسط علی  |