شعری از عبدالرفیع حقیقت هست در مورد ایرانیان که واقعا زیباست :
چه مهری که ابخورش اذر است ... چه اذر که هر شعله اش گوهر است
از انان بی دیده ام شاهکار ... به دوران تاریخ در هر گذار
به گاه فرود و به گاه فراز .... تدابیرشان بوده دشمن گداز
جوانان برنا و پیران پاک.... بپرورده با چهره تابناک
به فضل ادب مردم بی خلل... به علم و هنر رهگشای ملل
عیان گشته این نکته در هر زمان... به تصدیق دانشوران بی گمان
که ایرانی از جان و دل عاشق است... به دنیای علم و عمل لایق است
ولی با همه سختی و رنج کار.... ز بیگانگان دیده در هر مدار
به اثار ارزنده ی بی شمار... به تاریخ عالم شده ماندگار
ز زرتشت ان مرد والای راد ... که ائین نیکی به گیتی نهاد
فریدون و هم کاوه نامدار ... که ضحاک را کرد خوار و نزار
ز کورش مهین شاه والاتبار ... که ایران به او می کند افتخار
ز فرمان گسترده ی داریوش... به شادی مردم به جوش و خروش
به جنگ خشایار در ترموپیل... که دشمن شکن گشت ان قال و قیل
{ از منظومه ی سرود درود به ایرانیان رفیع}
